أبو مخنف الأزدي ( مترجم : جواد سليمانى )
45
مقتل الحسين ( ع ) ( نخستين گزارش مستند از نهضت عاشورا ) ( فارسي )
سر داشت و بينى و دهان خود را پوشانده بود . از قبل به مردم رسيده بود كه حسين عليه السّلام به سويشان مىآيد لذا منتظر ورود حسين عليه السّلام بودند ، از اين رو وقتى عبيد الله وارد كوفه شد گمان كردند حسين عليه السّلام آمده است بدين رو عبيد الله بر هر جماعتى مىگذشت به او سلام مىدادند ، مىگفتند : خوش آمدى يا بن رسول الله صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ! خير مقدم ، عبيد الله ديد مردم به خاطر ورود حسين عليه السّلام [ همان چيزى كه او بد داشت ] به يكديگر مژده مىدهند . لذا سخن مردم او را به خشم آورد ، و گفت اى كاش آنها را به حالتى غير از اين حالت مىديدم ، وقتى جمعيت زياد شد ، مسلم بن عمرو باهلى گفت : عقب برويد ، ايشان أمير عبيد الله بن زياد است . وقتى وارد قصر شد و مردم فهميدند او عبيد الله زياد بود غم و اندوه سختى به جانشان نشست . « 1 » اولين خطبهء ابن زياد در كوفه ( 1 ) وقتى [ عبيد الله ] در قصر مستقر گرديد و صبح شد بانگ برخاست : الصلاة جماعة [ نماز جماعت ] ، مردم جمع شدند ، و عبيد الله از قصر خارج شد و پس از حمد و ثناى الهى گفت : امير المؤمنين - كه خدا توفيقش بدهد - فرماندارى شهر و مرزهايتان را به من سپرده است ، مرا مأمور كرده تا با مظلومتان با انصاف رفتار كنم ، و به محرومينتان رسيدگى نمايم ، و با افراد حرف شنو و مطيعتان به نيكى و احسان معامله كنم ، و با افراد مشكوك و گناهكار شما با شدت برخورد نمايم ، من از فرمانش پيروى خواهم كرد ، و اوامرش را به اجرا خواهم گذارد ، با افراد نيكوكار و مطيع مثل پدرى مهربان خواهم بود ، و شلاق و شمشيرم براى كسى كه از فرمانم سرپيچى كند و با دستورم مخالفت نمايد بلند خواهد شد . پس هر كسى مواظب خود باشد !
--> ( 1 ) تاريخ طبرى ، 5 : 358 ، ادامهء خبر ابى عثمان و رك : ارشاد شيخ مفيد ، 2 : 43 .